|
ميرزا شرشم گفت: كانديد شدم بار دگر، گفتم: جرت گفت: من فاضلم و اهل هنر، گفتم: جرت گفت: من نادمم از كلكل و بوتل جنگي بوده اين قاعدة عصر حجر، گفتم: جرت گفت: من بر وزرا، رأي فروشي نكنم تا ملامت نكند ماده و نر، گفتم: جرت گفت: من جانب پاريس و نيويارك و دبي سالي سه بار نكنم سير و سفر، گفتم: جرت گفت: صد نمره كه در دشت "پدوله" بدهند مي كنم از همه شان قطع نظر، گفتم: جرت گفت: در خانة ملت نكنم بدمعاشي مي شوم با وكلا، شير و شكر، گفتم: جرت گفت: تا آخر هر جلسه بمانم بيدار كنم از كمرة عكاس حذر، گفتم: جرت گفت: هر آنچه كه گفتم نكنم، خواهد شد ترك عادت نبود كار بشر، گفتم: جرت |